ویبوکیا

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان روتراس
 
داستان«چي داشتم مي‌گفتم؟» نويسنده«فاطمه بهبودي» – کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir › داستان
Translate this page
Jan 23, 2013 – بعد یه‌هو یه سایه‌ای رو تراس تکون خورد. پا شدم ببینم کیه؟ چیه؟ دستم رو گرفت و من رو نشوند. بدون این‌که حرفی بزنم، گفت هیش‌کی نیس! دست کرد تو کشوی میز آرایش، یه‌سری مدارکش رو برداشت و رفت. وقتی داشت می‌رفت، دم در برگشت و نگاه‌م کرد. رفتم رو تراس. با عجله، داشت ماشین رو از حیاط بیرون می‌برد. دم در، یه …
داستان روتراس | اپلیکو
applico.ir/داستان-روتراس/
Translate this page
داستان روتراس پندار نیک مادر – داستان آب دوغ خیاری ped.blogfa.com/post-310.aspx. Translate this page
یه روز که شما و بابا خونه نبودین یه سفینه که توش یه آدم فضایی بود اومد دنبالم و گفت جناب پندار بیاین یه مشکلی پیش اومده باید شما حلش کنید منم گفتم من سوار سفینه شما نمیشم باید خودم سفینه مخصوص داشته باشم اونام برام …
داستان روتراس
alfia.ir/داستان-روتراس/
Translate this page
داستان روتراس داستان‌های بدون دکوپاژ: – Google Books Result https://books.google.com/books?isbn=1909641057 – Translate this page
مانیا اکبری لحظه آخر نتوانستم طاقت بياورم، در تراس رو به حياط را باز كردم وتو آمدى سمت تراس. قبل از رسيدن يدرم به حياط، سريع شماره منزل جديد را كفتى ودورشدى. قرار كذاشتيم منزل دوستت.
شب کرگدن – داستان کوتاه
www.shabekargadan.blogfa.com/category/1
Translate this page
رو تراس بودم. با کی لاس می زدی. تو برو هر و کر خودت روجمع کن فقط مونده بود…. مونده بود چی؟ بغلش کنی. با اون لباس مسخره ات. اگه لخت می نشستی بغل ساسان سنگین تر بودی. ساس. خفه شو عوضی…… تلفن درخانه واداره جابه جا زنگ می خورد وجنجال ساعت به ساعت بالا می گرفت. شب که همدیگر را می دیدیم و بعد ازخوردن شامهای جداجدایمان …
به من بگو الهام – داستان هاي باور نكردني!
1neveshteh.blogfa.com/post/2

 







NS