ویبوکیا

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان تلمبه زدن
 
خیانت به بهترین دوستم 1395/9/11 سلام اسم من محمده.داستانی روکه می حوام
h4.filmiro.com/2017/03/18/893/804363837426893759.txt
Translate this page
Mar 18, 2017 – داستانی روکه می حوام واستون تعریف کنم داستان سکس با زن بهترین دوستمه که امیدوارم هم اون هم خدامنو ببخشه. … بعداز چندلحظه شروع کردم به تلمبه زدن اونم محکم منوبه خودش فشارمیداد وچنگ مینداخت پشتمو بعدازچنددقیقه حالتمونوعوض کردیم من درازکشیدم اون اومدنشست روم خودش کیرموکردتوشروع کردبه بالاپایین کردن …
Google Reader
hotgram4.filmiro.com/2017/02/26/…/887622014683054128.html
Translate this page
Feb 26, 2017 – سال تحصیلی اول دبیرستان با حسین یکی از دوستانم یک روز نامه فروشی راه انداختیم و کاسبی خوبی هم داشتیم تا اینکه بعد از مدتی حسین با چند دختر دوست شد که مهستی (هستی صداش می کردند و 10تایی هم سفت زن داشت) ،مینا(که دختر عموی حسین بود ) و ملیکا از جمله دوستان حسین بودند که با من هم دوست شدند.اوایل من …
تلمبه ای بر محارم
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272559.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – تلمبه ای بر محارم. 1395/2/9. سلام من چند تاخاطره نوشتم امااینومیترسیدم بنویسم.اماخب اتفاق افتاده برام.چن نزدیکی بامحارمه وکسی دوست نداره نخونه.چندتایی ک خوندم … اروم نزدیک شدم قلبم سینمو تکون میداد از شدت زدن.دستام میلرزید و سرد … تو جمله بندیت از دستت برا همون جق زدن استفاده کن داستان نویسی رو بیخیال …
خاله سوسن | شهوانی
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272580.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – داشتیم با هم ور می رفتیم بی اختیار دستمو بردم طرف کسش واقعا داغ بود شروع کردم کسشو لیس زدن با هر بار لیس زدن من آه خالم در میومد. … روزهای بعد)انگار به من آمپول حشریت زده باشن با دیدن این وضع بلندش کردم خوابوندمش خودم شروع کردم به تلمبه زدن حالا نزن کی بزن یه ربع یا نیم ساعتی داشتم این کار رو می کردم!
اشک تو چشمام جمع شده بود ، کیرشو گذاشت لای کسم و بالا پایین کرد
hamlet.blogsky.com/comments/post-196/page/95
Translate this page
داستان #عرق_خوردن_رویایی عرق خوردن رویایی 1396/6/31 سلام این داستان نیس و یک خاطرست ک هنوز هم در جریانه اسم من احسان 25 سالمه از مامانم بگم که یک زن جا افتادست و اسمش ناهیده من از اون موقع ک یادم میاد همیشه تو کف ….. ﻣﻨﻢ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﻭ ﻣﺎﻟﯿﺪﻧﺸﻮ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺁﺑﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﺑﻤﻮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺶ ﻣﺎﻟﯿﺪ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺁﺑﻮ

 







NS